تبلیغات
پیامک | اس ام اس | sms | تفریحی - خاطره خنده دار

امروز:

خاطره خنده دار

» نوع مطلب : خاطرات خنده دار ،

خاطره خنده دار





یه روز تازه کارمو تموم کرده بودم که یهو خانم دکتر از روبرو اومد و خیلی باهام خوب بود
و همه جوره هوامو داشت
حتی روز تولدم بهم یه پژو 206 هدیه داد.
همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه بابام منو با یه لگد بیدار کرد
یعنی لعنت بر بابام که نذاشت من سوار 206 بشم

.
.
.

با فامیلامون رفته بودیم یه چیزی بگیریم.
خالم به فروشنده گفت : اقا اون کمد چنده؟
(البته قیمتش روش بود ولی چون فاصله زیاد بود نتونست بخونه)
من اومدم پر بدم که چشم هام عین عقابه!
گفتم : ششصد و نود و سی
هیچی الان توی افق محو هستم!


نوشته شده در : شنبه 24 خرداد 1393  توسط : حسین فرجی.    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.