تبلیغات
پیامک | اس ام اس | sms | تفریحی - نوشته های خنده دار طنز

امروز:

نوشته های خنده دار طنز

» نوع مطلب : جوک خنده دار ،

نوشته های خنده دار طنز









یه بار می خواستم با پدر یکی از دوست هام سلام و احوال پرسی بکنم
رفتم پیشش می خوایتم بگم زنده باشین. بجاش گفتم زنده این؟
اصلا یه وضعی!!!
.
.
یه بار می خواستم زنگ بزنم رستوران بگم یه پرس جوجه بدون برنج می خوام
بجاش بهش گفتم یه پرس جوجه بدون مرغ می خواستم
یعنی بدبخت هنگ کرده بود!
.
.
.
جایتان خالی به سفر زیارتی رفته بودم.به خاطر آفتاب سوزان همیشه از عینک آفتابی استفاده می کردم..برای تفتیش به محل تفتیش رفتیم..همین که وارد شدم بلند گفتم تو را به خدا ببین دلشون نیومده یه لامپی،مهتابی روشن کنند که چشم آدم ببینه..این جا بود که دوستانم گفتندکه بابا جان عینکت و بردار و من فهمیدم که چه سوتی دادم.
.
.
.
یک بار عجله داشتم رفتم داخل سوپری
شانس ماهم شلوغ...
رفتم جلو گفتم : آقا چیپس خلخلی دارین؟
نگام کرد گفت : خلالی یا فلفلی؟؟

منبع : برترین ها


نوشته شده در : یکشنبه 10 فروردین 1393  توسط : حسین فرجی.    نظرات() .

برچسب ها: مطالب طنز ، مطالب طنز باحال ، مطالب طنز خنده دار ، مطالب طنز خنده دار باحال ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.